حل مسئله یکی از عناصر اساسی در بسیاری از فعالیتهای حرفهای، بهویژه در حوزه طراحی، محسوب میشود. طراحان در جریان آفرینش محصولات، خدمات و تجربههای گوناگون، همواره با مسائل پیچیده و متغیری روبهرو هستند که نیازمند تصمیمگیریهای خلاقانه و آگاهانه است. در این مسیر، اقتباس بهعنوان یک رویکرد مؤثر، نقشی کلیدی در هدایت فرآیند حل مسئله ایفا میکند. این رویکرد به معنای استفاده هوشمندانه از تجربیات، الگوها و نمونههای موفق گذشته و تطبیق آنها با شرایط و موقعیتهای جدید است. بررسی اهمیت اقتباس در فرآیند حل مسئله، خصوصاً در حوزه طراحی، موجب میشود به نقش یادگیری، مشاهده و انتقال دانش در خلق راهحلهای کارآمدتر و نوآورانه اشراف بیشتری پیدا کنیم.

درک بهتر نقش اقتباس در فرایند حل مسئله، بهویژه در حوزههایی همچون دیزاین و نوآوری، مرور نمونههای واقعی میتواند بسیار الهامبخش باشد. بسیاری از اختراعات، محصولات و کسبوکارهای موفق، نه از دل ایدههای کاملاً نو، بلکه از طریق مشاهدهی هوشمندانه، الهامگیری از تجربیات پیشین و سازگار کردن آنها با زمینهای جدید شکل گرفتهاند. در ادامه، به معرفی چند نمونهی شاخص میپردازیم که نشان میدهند چگونه اقتباسِ هدفمند میتواند به خلق راهحلهایی خلاقانه و مؤثر منجر شود.
در سال ۱۹۱۶، یک دانشمند و مخترع جوان آمریکایی به نام کلارنس بردسی (Clarence Birdseye) برای تجارت خز به کانادا سفر کرد و مشاهده کرد که مردم منطقه لابرادور، مواد غذایی خود را در برف فریز میکنند و به این شکل، آنها را برای دورههای طولانی در زمستان نگه میدارند. هنگامی که به ایالات متحده بازگشت، این ایده را توسعه داد و خط تولید غذاهای فوری منجمد را راهاندازی کرد و خردهفروشان را متقاعد کرد که آنها را در فریزر نگهداری کنند. به این ترتیب، صنعت غذای منجمد مدرن را پایهگذاری کرد. او سپس کسبوکار خود را به شرکت General Foods Corporation فروخت و از این راه ثروت زیادی به دست آورد. بردسی، یک ایده خوب را دید، آن را متناسب با محیط کسبوکار خود تغییر داد و با موفقیت به اجرا رساند.



الکساندر گراهام بل که بهعنوان معلم ناشنوایان مشغول به کار بود، روشهای آموزشی پدر خود را به کار میگرفت. او پس از پایان ساعات کاری، آزمایشهای مربوط به ارتعاش دیاپازونها را پیگیری میکرد. بل معتقد بود موضوع ارتعاش، مجهولات زیادی دارد و به درک بهتر عملکرد گوش انسان کمک میکند. او با بهکارگیری دیاپازون و دیافراگم فلزی، در نهایت موفق به اختراع تلفن شد.

شما با استفاده از ایدههای مختلف در بسترهای گوناگون و سازگار کردن آنها با زمینهی موردنظر خود، قادر خواهید بود به ایدههای نو و کارآمد دست یابید. در واقع، این روش یکی از مؤثرترین شیوههای ایدهپردازی است. آمارهای Bhide از مدرسه بازرگانی هاروارد نشان میدهد که بیش از ۷۰ درصد کسبوکارهای جدید و موفق، بر پایهی ایدههایی شکل گرفتهاند که بنیانگذاران آنها از فعالیتهای پیشین اقتباس کردهاند. آنها یک ایده سازگار را در زمینهای متفاوت شناسایی کرده، آن را درک کرده و برای حوزهی خود بهبود و توسعه دادهاند.
مخترع رول-آن دئودورانت زنی به نام هلن بارنت دیسرنز (Helen Barnett Diserens) بود که در دههی ۱۹۵۰ برای شرکت Bristol-Myers فعالیت میکرد. او هنگام طراحی محصولات جدید برای برند Ban، با الهام از سازوکار خودکارهای ساچمهای، ایدهی استفاده از «گلولهی گردان» را مطرح کرد و در نهایت در سال ۱۹۵۲، نخستین Ban Roll-On را به بازار عرضه کرد.


ساموئل مورس، مخترع کد مورس، با مشکل ضعیف شدن سیگنالها در فواصل طولانی خطوط تلگراف روبهرو بود. او در یکی از سفرها مشاهده کرد که در مسیرهای طولانی، اسبها در ایستگاههای بینراهی تعویض میشوند. این مشاهده باعث شد ایدهی ایستگاههای تقویت سیگنال تلگراف به ذهنش برسد.

جورج دی مسترال، مهندس سوئیسی، در سال ۱۹۴۱ هنگام پیادهروی متوجه شد دانههای گیاه باردان به لباس او و بدن سگش چسبیده است. او علت این چسبندگی را بررسی کرد و دریافت این دانهها به هر سطح حلقهمانند میچسبند. این کشف او را به سمت طراحی بستهای قلابدار هدایت کرد و در نهایت ولکرو (Velcro) را اختراع نمود. این محصول در سال ۱۹۴۸ طراحی و در سال ۱۹۵۵ ثبت شد و بعدها با الیاف نایلون و پلیاستر تولید گردید و بهعنوان جایگزینی برای دکمه، زیپ و بند کفش مورد استفاده گسترده قرار گرفت.

استراتژیهای ایدهیابی مبتنی بر اقتباس: یک چارچوب خلاقیت بینارشتهای
گردآوری اطلاعات غیر مرتبط: ایجاد یک بانک ایده نظاممند که مجموعهای از منابع علمی، هنری، صنعتی و فرهنگی را در بر گیرد، میتواند بهعنوان پایهای اساسی برای فرآیند اقتباس خلاق عمل کند. این مخزن دانش چندبعدی، با مستندسازی الگوها و مفاهیم کلیدی استخراجشده از حوزههای ظاهراً نامرتبط، بستری مناسب برای ایجاد پیوندهای غیرمنتظره فراهم میسازد. این فرآیند از طریق بهرهگیری از تکنیکهای تحلیل محتوای تطبیقی تکمیل میشود؛ روشی که با بررسی موازی متون و پدیدههای مختلف، اصول، ساختارها و بینشهای قابل انتقال را شناسایی و استخراج میکند. این رویکرد چندجانبه امکان ارتباطدهی دانستههایی را فراهم میآورد که پیشتر بهصورت مستقل یا جدا از هم در رشتهها و زمینههای مختلف وجود داشتندو بهمین ترتیب، به خلق ایدههای نوآورانه منجر میشود.

تعاملات بینارشتهای: تشکیل گروههای کانونی متشکل از متخصصانی با حوزههای تخصصی متنوع و گاه نامرتبط، زمینهای برای تبادل سازنده و برخورد سازندهی پارادایمهای فکری مختلف فراهم میسازد. در ادامه، طراحی هدفمند کارگاههای مسئلهمحور که بر مبنای چارچوبهای شناختی گوناگون و گاه متعارض تنظیم شدهاند، فرآیند مواجهه فکری را به سمت توسعهی رویکردهای نوآورانه سوق میدهد. این فرآیند با استفاده نظاممند از روشهای تفکر طراحی تکمیل میشود، بهگونهای که این روشها با بهرهگیری از ابزارهایی نظیر نمونهسازی اولیه، نقشهبرداری از ذینفعان و بازتعریف مسئله، مفاهیم انتزاعی و بینرشتهای را به راهحلهایی عملی و قابل اجرا ترجمه کرده و به اجرا درمیآورند.
قرارگیری هدفمند در محیطهای الهامبخش: برنامهریزی آگاهانه برای رویارویی با پارادایمهای جدید، ذهن را از محدودیتهای پیشین آزاد کرده و امکانهای جدیدی را پیش رو میآورد. این روند با انجام «سفرهای اتنوگرافیک» به محیطها و فرهنگهای ناشناخته تکمیل میشود، جایی که مشاهده مستقیم و غوطهوری در میدان، دیدگاههای تازهای درباره الگوهای رفتاری و نظامهای معنایی مختلف ارائه میشود. در نهایت، ساخت نقشههای مفهومی پویا از تجربیات روزمره، ارتباطات بینرشتهای را آشکارتر میکند و شبکهای از اتصالات معنادار برای شکلگیری ایدههای نو ایجاد میکند.
تحلیلهای تطبیقی و موقعیتی: توسعه چارچوبهای تحلیلی ساختاریافته امکان مقایسه منظم سیستمها و فرآیندها در زمینههای ظاهراً متفاوت را فراهم میکند. این مقایسه تطبیقی میتواند به شناسایی اصولی منجر شود که از یک سو دارای ماهیت جهانی هستند و از سوی دیگر توانایی انطباق با شرایط خاص را دارند. چنین فرآیندی به استخراج هدفمند الگوهای موفق و ناموفق از حوزههای مختلف کمک کرده و در نهایت، مجموعهای ارزشمند از درسهای فراگرفتهشده و راهحلهای آزموده را فراهم میکند تا بتوان آنها را در مواجهه با چالشهای جدید به کار گرفت.
مکانیزم های خلاقیتی درگیر در روند اقتباس
در دنیای اقتباس خلاقانه، سه فرآیند کلیدی بهطور مستقیم در شکلگیری و رونق این روند نقش دارند. ابتدا، انتقال شناختی را داریم. این مرحله همان زمانی است که الگوها، چارچوبهای ذهنی و راههای حل مسئله از یک حوزه آشنا استخراج شده و در زمینهای کاملاً تازه و متفاوت به کار گرفته میشوند. این فرآیند، اساس تلفیق مفهومی را مهیا میکند، مرحلهای که طی آن عناصر، ایدهها یا اصول پراکنده و گاه کاملاً نامرتبط از منابع گوناگون در هم آمیخته میشوند تا مفاهیم یا ترکیبات کاملاً جدید و منحصربهفرد خلق شوند.
فراتر از این، در سطحی عمیقتر، استعارهسازی ساختاری وارد میدان میشود. این مکانیسم شامل استفاده از روابط سیستمی کلی، سازوکارهای علی یا حتی معماری کامل یک حوزه مشخص میباشد. به عنوان مثال، سیستم گردهافشانی در طبیعت یا الگوریتمهای پیشرفته یادگیری ماشین میتوانند به عنوان الگوهایی قدرتمند برای طراحی شبکههای توزیع کالا یا سیستمهای نوآور مدیریت دانش ایفای نقش کنند. آنچه این فرآیندها را به هم پیوند میدهد و جان تازهای به آنها میبخشد، تعامل پویا میان این سه مکانیسم است. این تعامل انرژی لازم را برای خلق ایدههای منحصر به فرد و ارائه راهحلهای نوآورانه از طریق فرآیند اقتباس فراهم میآورد و در نهایت، به شکلگیری تحولی خلاقانه و اصیل میانجامد.

جمع بندی
بر اساس مطالب مرور شده، فرآیند ایدهیابی از طریق اقتباس خلاق میتواند بهعنوان یک چارچوب منظم و چندرشتهای در نظر گرفته شود که امکان تبدیل دانش پراکنده به نوآوری هدفمند را فراهم میآورد. این رویکرد در سه سطح اصلی پیش میرود:
در سطح راهبردی، مراحل گردآوری و آمادهسازی شامل ایجاد بانک ایده از منابع متنوع، تشکیل گروههای کانونی بینارشتهای و برنامهریزی برای مواجهه با پارادایمهای نوین است که زیرساختهای لازم برای این نوع اقتباس را شکل میدهند.
سطح عملیاتی بر تحلیل و تلفیق متمرکز است. با توسعه چارچوبهای تحلیلی تطبیقی، انجام مطالعات اتنوگرافیکی و استفاده از روشهایی همچون تفکر طراحی، الگوها و اصول قابل انتقال شناسایی شده و با نیازهای مسائل جدید سازگار میشوند.
سطح مکانیزمی، مرحلهی خلق و تولید را شامل میشود که در آن، سه مکانیسم اصلی یعنی انتقال شناختی، تلفیق مفهومی و استعارهسازی ساختاری، به گونهای پویا دانش را به ترکیبات جدید و راهحلهای نوآورانه تبدیل میکنند. در نهایت این فرآیند تأکید دارد که قدرت اصلی آن در کشف منابع کاملاً جدید نیست، بلکه در ایجاد پیوندهای معنادار میان دانستههای موجود است. این چارچوب با تبدیل تفاوتهای رشتهای از مانعی محدودکننده به جریانی تقویتکننده برای خلاقیت، توانایی تفکر سیستمی را برای حل مسائل پیچیده به طرز چشمگیری افزایش میدهد. بدین ترتیب، اقتباس خلاق بهنوعی یک مهارت کلیدی در دنیای امروز که با پیچیدگیهای روزافزون روبرو است محسوب میشود.
منابع
http://www.innovationmanagement.se
Antonelli, Cristiano. “technological change: the role of creative adoption.” Technological Change and Economic Catch-up: The Role of Science and Multinationals (2005): 1.
Tanev, Stoyan, and Marianne Harbo Frederiksen. “Generative innovation practices, customer creativity, and the adoption of new technology products.” Technology Innovation Management Review February (2014): 5-10.

