نقدی بر سند پیشنهادی راهبردِ ملی طراحی ایران
رشته طراحی صنعتی بهعنوان شاخهای از دیزاین، در ایران به سال ۱۳۶۲ و با توجه به اقتضای توسعه صنعتی کشور، در بحبوحه جنگ پدید آمد. تاکنون که بیش از چهار دهه از تأسیس آن در دانشگاه تهران گذشته است، صدها فارغالتحصیل در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد از چندین دانشگاه سراسر کشور تلاش کردهاند این رشته را از انزوای آکادمیکی که از ابتدا دچارش بوده، خارج کنند. این تلاشها تنها در بخشی از حوزههای شهرسازی، صنایع بستهبندی، صنعت جواهر و همچنین هویتسازی و محصولات دیجیتال – آنهم بهصورت مشترک با شاخههای دیگر دیزاین همچون گرافیک و معماری داخلی و…- توانسته توفیقاتی به دست آورد؛ در حالی که در صنعت حملونقل و تولیدات صنعتی با شکستها و رکودهای متعددی روبهرو بوده است.
اقتصاد تکمحصولی، فساد ساختاری، ناکارآمدی نهادها و تحریمها موانع بزرگی بر سر راه این فارغالتحصیلان بودهاند و همین امر، ضرورت مهاجرت پس از فارغالتحصیلی را بیش از پیش به هدفی ملموس تبدیل کرده است. و به جز قلیلی از افراد که امکان فعالیت حرفه ای پیدا میکنند، آنان که شانس جذب در بازار کار داخل را پیدا نمیکنند در حوزه آکادمیک این رشته تلاشهایی را مصروف میدارند که در راستای تحول آموزش – جز برگزاری همایش و رویداد، رقابتی کردن ویترین مسابقات دیزاین و ساختارمند کردن سازوکارهایی برای جلوگیری از تلنبار شدن فارغالتحصیلان در صف نیروی کار – راه به جایی نبرده است.
اکنون پس از چهار دهه بقا و مرور این تجربیات، و با بروز پدیدههای جهانی همچون اینترنت، آموزش آنلاین، پینترست، یوتیوب و هوش مصنوعی، در کنار اتفاقات داخلی نظیر جنگ، اعتراضات، بحرانهای اقتصادی، تحریم، افزایش جمعیت، معضل صندوقهای بازنشستگی و بحرانهای زیستمحیطی، پرسشی قدیمی بار دیگر بهعنوان صورتمسئلهای تازه در برابر نسل جدید طراحان صنعتی و فارغالتحصیلان این رشته مطرح شده است. این پرسش در متنی با عنوان «سند تحول رشته دیزاین در ایران» مورد پژوهش و تدوین قرار گرفته است. بروز چنین اتفاقی – آنهم در این دوران انفعال و بیعملی – خود امری نادر و قابل تقدیر است و برای عاملین آن باید کلاه از سر برداشت. چنانکه چهار دهه پیش همت کسانی چون «کارکیا»، «مدارایی» و «داورزنی» راهگشا بود، امید است در این روزگار نیز نام کسانی چون «یشمی»، «آریانا» و «رضایی» در زمره بنیانگذاران پایههای نوین و مترقی این رشته به یادگار بماند.
پس از این مقدمه، آنچه تلاش دارم بهصورتی شفاف و کارآمد بیان کنم، سیاستی است که از نقد و واکاوی سند حاضر بهعنوان پیشنهاد ارائه میشود. پیش از هر چیز لازم است اشاره کنم که نگارنده خود از فارغالتحصیلان طراحی صنعتی است؛ هم در زمینه افقگشایی برای این رشته در ایران همت گمارده (بهعنوان یکی از فرصتپژوهان و کنشگران در تدوین، تصویب و استمرار شاخه طراحی جواهر بهعنوان رشته دانشگاهی) و هم فضای تخصصی و شغلی را در خارج از مرزهای ایران تجربه کسب کرده است. و با توجه به اینکه از متقدمین حوزه نقدنویسی طراحی جواهر در ایران نیز به شمار میرود، امید دارد این نقد با سعهصدر ، مورد اعتنای نگارندگان و موافقان سند قرار گیرد.
شاید ذکر حکایتی از ملانصرالدین در ابتدای سخن لازم باشد:
ملانصرالدین زیر چراغ کوچه دنبال چیزی میگشت. همسایهها آمدند و پرسیدند: «چه گم کردهای؟»
گفت: «کلید خانهام.»
همه شروع به گشتن کردند. پس از مدتی یکی پرسید: «مطمئنی همینجا گم شده؟»
ملا گفت: «نه، داخل خانه گم شده.»
گفتند: «پس چرا اینجا میگردی؟»
گفت: «چون اینجا روشنتر است!»
متن سند پیشرو بهعنوان متنی بالادستی با هدف متقاعد کردن دولت آینده ایران (هر آنچه سرنوشت این ملک پس از جنگ و ویرانیهای پیامد آن اقتضا کند) برای پیشبرد سیاستی نهادی در قبال موضوع طراحی بهعنوان ابزاری برای توسعه تدوین شده است. نگارندگان امید دارند با نهادینهکردن سه اصل «نوگرایی بومی»، «انسانمحوری» و «تابآوری»، راهکارها و پیشنهادهای عملی را ساماندهی کنند که در قالب نهادسازی حاکمیتی و نهادسازی مدنی قابل ارزیابی و پایش باشد.
با چنین زاویه دیدی اگر مجدداً به متن نگاه کنیم، نقاط قوت و ضعف آن در سایهروشنهای جدیدی پدیدار میشود که بیتناسب با استعاره ملانصرالدین نیست.
سند «راهبرد ملی طراحی ایران» مانند ملا، زیر چراغ روشن طراحی (چارچوبهای مدرن طراحی، انسانمحوری، نوگرایی بومی، استانداردهای جهانی، دفتر طراحی دولت، خانه طراحی و…) دنبال کلید میگردد، در حالی که کلید واقعی احتمالاً داخل خانه تاریک (ساختارهای حکمرانی عمیق، اقتصاد سیاسی، ایدئولوژی، تحریمها، فساد ساختاری و ناکارآمدی نهادها) گم شده است.
اینکه سند ، خدمات عمومی بد، تجربه شهروندی ناخوشایند، عدم رقابتپذیری، هویت مبهم و ناپایداری. را به عنوان مشکل مفروض میدارد درست به نظر میرسد.
و اساس نوگرایی بومی ، انسانمحوری ،تابآوری در کنار پیشنهاد نهادسازی (دفتر طراحی دولت و خانه طراحی) از نکات قوت فکر شده این سند به شمار می رود .
اما سند با یک فرض اشتباه تدوین شده است ، سند فرض کرده که اگر طراحی انسانمحور و استانداردهای خوب داشته باشیم، حکمرانی بهتر میشود. اما مشکل اصلی بسیاری از خدمات و رویههای اداری، نبود اراده سیاسی یا ناتوانی ساختاری در پاسخگویی به مردم است، نه کمبود «روش طراحی». ملا کلید را در خانه گم کرده (ساختار قدرت و تصمیمگیری)، اما زیر چراغ طراحی جستجو میکند.
سند از «نوگرایی بومی» سخن میگوید، اما عملاً چارچوب خود را از ادبیات غربی طراحی (Human-Centred Design، Service Design، Transformation Design و…) گرفته است. این دقیقاً همان کاری است که ملا میکند: در جایی که ابزار و نور آماده است (گفتمان جهانی طراحی) جستجو میکند، نه جایی که مسئله واقعی ریشه دارد (تنش میان «حکمرانی متمرکز ایدئولوژیک» و «انسانمحوری واقعی»).
در شرایط تحریم، تورم مزمن، مهاجرت نیروی متخصص طراحی و محدودیتهای فرهنگی/سیاسی، تا چه اندازه واقعاً میتوان «طراحی برای تابآوری» یا «خدمات فراگیر» را پیاده کرد؟ سند تقریباً هیچ اشارهای به موانع واقعی اجرای چنین راهبردی (مقاومت نهادها، کمبود بودجه واقعی، اولویتهای امنیتی بالاتر از طراحی، یا شکاف اعتماد عمیق میان مردم و دولت) ندارد.
سند راهبردی حاضر ، مانند بسیاری از اسناد بالادستی دیگر، مشکل را فنی و روششناختی میبیند (کمبود طراحی خوب)، در حالی که مشکل اغلب نهادی و قدرتمحور است.
درواقع فرض اشتباه دوم سند این است که عملی شدن منویات خود را در یک اتوپیای سامان گرفته ، در آینده ای نامعلوم به انتظار مینشیند وبرای وضعیت اکنون چاره اندیشی نمیکند.
پیشنهاد نگارنده این است:
هر فارغالتحصیل طراحی صنعتی پس از تحصیل، با حقوق و مزایایی که دولت بهعنوان یارانه (سوبسید) میپردازد، به مدت معلوم بهمثابه اعتبار تخصیصی به واحدهای تولیدی معرفی شود. در ازای استمرار استخدام وی در همان شرکت پس از اتمام دوره یارانه، دولت برای آن واحد تولیدی بخشودگی مالیاتی در نظر بگیرد.
تقاضای واقعی ایجاد میکند، و رقابت سالم در عرضه (دانشگاهها) و تقاضا (کارخانهها) به وجود میآورد، طراحی صنعتی را از حاشیه به مرکز اقتصاد تولیدی میبرد، و با اصول نوگرایی بومی و انسانمحوری سند ملی همخوانی دارد، اما ریشهایتر و عملیتر عمل میکند.
اگر این سیاست با اصلاحات آموزشی (تقویت مهندسی معکوس و پروژههای واقعی) و حمایت از بخش خصوصی ترکیب شود. از این طریق، اقتصاد تولید وارد چرخه گزینش و استخدام میشود و بازاری که در عرضه و تقاضای نیروهای فارغالتحصیل شکل میگیرد، زمینه رشد و رقابت را فراهم میآورد.
اما این سیاست ریسک ها و خطراتی نیز با خود دارد که شاید بشود با متخصصان حقوقی و بروکراتها از بروز آنها جلو گیری کرد
ریسک سوءاستفاده برای دریافت یارانه توسط واحد ها با جذب صوری بالاست و همچنین بسیاری از کارخانهها هنوز آماده جذب طراح صنعتی نیستند چون فرهنگ قدیمی و عدم درک ارزش طراحی در آنان معمول است.
در پایان لازم است دوباره قدردان همت گروه نگارنده باشم که در کنار دیگرانی که سالیان دراز در نقش های مختلف همت به اعتلای این رشته در ایران گماردند، نقش خود را برای ایجاد متن پیدایش گفتمان پیرامون ان به خوبی انجام دادند.
در متن خوشخوان و حرفهای که گروه نگارش به طبع رساندهاند، همه چیز نویدبخش و مورد اجماع به نظر میرسد؛ بهخصوص که ضرورت تحول چشمانداز در موضوع دیزاین سالها توسط گروههای بانی و متخصصان گوشزد میشد و با اقبال عمومی که اخیراً از هفته دیزاین تهران صورت گرفت، سوءتفاهمهایی که در خوانش عمومی از دیزاین به وجود آمده بود، فارغالتحصیلان و کنشگران ایرانی دیزاین را – چه در داخل و چه خارج از کشور – بر آن داشت تا با بازتعریف مفهوم بنیادین دیزاین و جایگاه آن، تلاشهایی از این دست را برای تدوین متون قابل ارجاع و بالادستی تسریع بخشند. از اینرو متن حاضر را میتوان ماحصل چنین تلاشهایی نیز به شمار آورد. با این حال، ارزش بنیادین این متن را میتوان در خلق گفتگویی تازه برای مداخله در زیستسیاست (به مفهوم آنچه فوکو یاد میکند) دانست؛ امری که تاکنون توسط متصدیان این رشته در ایران صرفاً با تشریفات انجمنهای صنفی رنگوبوی رسمیت به خود گرفته بود و تنها تلاشهای قابل تقدیر کسانی چون «داوود اکبری» روزنهای به سمت استیلای حقوقی طراحان گشوده است و اینبار در متنی با همت گروه زاین که متشکل از نگین یشمی، مازیار رضایی بیژن آریانا و وحید صادقی که همگی از دوستان و همشاگردی های قدیم اینجانب می باشند تحقق پذیرفته است.
محمدحسین شریفی
جولای ۲۰۲۶ ونکور کانادا

